![]() |
![]() |
|
| به آنان كه راز قشنگ دوستي و محبت و .... و زندگي را جز در ذات يگانه حق نمي يابند |
|
دستاش رو دوطرف سرش گرفت و محكم چشماش رو روي هم گذاشت . باز هم سردرد هميشگي اشكهاشو پاك كرد و آروم زمزمه كرد " اين نيز بگذرد" به اطرافش نگاه كرد . همه با هم بودن و اون ميون اين همه آدم تنها . دلش ميخواست از همه فرار كنه. قدم هاشو تند كرد . از چي فرار ميكرد خودش هم نمي دونست تنهايي اذيتش مي كرد ولي اون اين تنهايي رو دوست داشت . درست مثل نفرتي كه يه عاشق زخم خورده از عشق زياد ولي نا فرجامش احساس ميكنه تمام تنش درد ميكنه ولي درد دستاش از همه بد تر چهره ها رو يكي يكي سرك ميكشه .........نه .......... همه غريبه اند .........آخرين چهره ...................خالي خالي يعني بي تو بي تو يعني خالي دنبال يك آشنايم و ولي كسي نيست آشنا با اين دل من همه هستند و من انگار نيستم
" اين نيز بگذرد " ............................. سالها گذشت .............................
براي آرامش روحش لطفا كمي فكر كنيد ...... نه ....... تو رو خدا صبر كنيد....... باورش كنيد....نگذريد.....نه.......................
بگذريد .............. اين باور من است ...........اين نيز بگذرد
دوستان عزيزم با عرض پوزش كه خيلي دير به اينجا سر ميزنم. قول يك مطلب متفاوت رو داده بودم ولي هر چي ميگردم پيداش نميكنم. به محض پيدا كردن نوشته هام حتما براتون ميزارم ببخشيد اگه بي سرو ته بود اين پست. فقط يك نوشته بود تا نوشتن يادم نره تك نوشته زياد دارم. بي سرو ته
دنبال تاييد كامنت هاتون نباشيد . ولي مطمئن باشيد ميخونم
آخرين روز از آخرين سال قبل امتحانات |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 20:49 توسط رويا |
|
|
یه سلام جنس نبودن تبم بالاست بالاتر از 1300 شرمنده که توی چند پست ا
خیر کامنتهاتون رو تایید نکردم ولی مطمئن باشین خوندم . تب و لرز کردم الانم از شدت درد و تب نمیتونم بخوابم احساس میکنم دارم پرواز میکنم میچرخم می افتم ................. یکی صدام میکنه " پاشو پاشویت کنم دکتر که نمی آی پاشو حالت بد تر می شه ها" حوصله ندارم حتی نگاش کنم چشام به منظره است میخوام بپرم ............ اه کیه دستام رو گرفته ولم نمی کنه امروز آفتاب خیلی گرم بود گرمازده شدم ولی هوا که سرده سردمهههههههههههههههههههههههه 1 2 3 دستامو ول کنی می پرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 2:2 توسط رويا |
|
|
بی مقدمه سکوت آزاد من، رها ، ساکت، یک نفس........
ستاره منو یادته؟ همون که تو دستم بود؟ یکی دزدیده . شهر گناه پلیس نداره من تنها اینجا بی تو سیزده بدر بود و من یک عمر رو به در کردم خدا دید من گریه کردم همه خندیدند خدا دلش گرفت الهم انی اسالک ... سردمه . زمستون تو سال کبیسه گیر کرده و بهار تو ترافیک مونده. من میخوام برم. میخوام برم همه احساس قشنگمو هدیه بدم به اون بچه ای که هنوز بزرگ نشده میخوام بلند داد بزنم گزیه کنم بخندم چیه؟مگه عاشق بی معشوق ندیدی تا حالا؟ همه ترانه هامو میسپرم به دفترم تا یادگاری براش بمونه از اونی که یه زمانی شبیه من بود. پرنده ای که تو قفس مونده و پرواز بلد نیست از اون لبخندی که از ته دل بود و حالا شکستنش رو مویه میکنه
راستی یکی از دوستام میخواست برام جشن خداحافظی بگیره تند و تند پیام و زنگ که کجا میخوای بری چرا بی صدا؟ و گله که چرا این طور بی خبر و... دروغ ۱۳ همه رو سر کار گذاشت آخه به همه اس ام اس داادم که: اگه ندیدمتون خداحافظ من دارم برای همیشه از ... میرم دانشگاه رو هم انتقالی . دوستتون دارم فراموشم نکنین شرمنده که بیخبر .پیش اومد.
خیلی از این دوستیها تا چند سال دیگه تموم میشه هر کی سرزندگی خودش و سرگرم شوهر داری دلم از همین الان گرفت راستی ۱۳ بدر امسال جالب بود . با مامان اینا رفتیم اون بالا بالاهای تپه ها جای همه خالی یک فضای عالی برای نفس کشیدن، و هم ترانه باد شدن زمین پر گل و احساس من دوباره جوونه زد سبز شد و رویید .
عید هم تموم شد و دعا کنیم سال خوبی برامون رقم بخوره.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:11 توسط رويا |
|
|
فردا اول فروردین سال ۱۳۸۸ هجری شمسی بهارتون سبز سال نو خوش خبر خوش مزه خوش رنگ و عاقبت بخیر باشه
خدا جون الان ساعت دقیقا ۴ نیمه شبه یاد همه اونایی که بودن و دیگه نیستن ، اونایی که هنوز برام خاطره و یادشون رنگ غبار نگرفته و هیچ وقت نمیگیره ، توی خیالم بال بال میزنه و افسوس که گذشته دیگه برنمیگرده
فکر میکردم شنبه عید باشه حواسم نبود روز ۳۰ عیده که شنبه بشه اول فروردین . جالبه کارام موند .
فردا برم گل و ماهی بخرم . دوست دارم هر ساله خودم بخرم و مامان اینا هم به خاطر من این کار رو به عهده من گذاشتند. وقتی گل میخرم احساس قشنگی بهم دست میده که با هدیه کردنش به خونه بیشتر میشه.
خیلی چیزا وقت سال تحویل جلو چشمام رژه میره اینکه سال قبل چه تصمیماتی داشتم و کدومش به سر انجام رسید ، اینکه امسال چیکار کنم که آخر سال ای کاش نگم.
خدا جونم ، خدای قشنگم تو خیلی مهربونی به همون مهربونیت قسمت میدم امسال رو برای همه کسایی که ای خدا میگن ختم به خیر کن بهار پرستو رو به به تو میسپرم. خدا ی بزرگ تنهام نذار که با تو بودن پادشاهیست و بی تو بودن رو سیاهی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 5:27 توسط رويا |
|
اين روزها كه ميگذرد تنهاتر ميشوم انگار ...
نيست ...
چقدر زود گذشت .انگار همین دیروز بود خرید عید و چهار شنبه سوری و ... باز هم بهار میخواد یه سال دیگه رو به رخمون بکشه. ***** یادش بخیر اون سال های دور چه ذوقی داشتیم . هنوز تشنه اون روزام . ***** راستی تو بزرگ شدی یا من؟ کجای قصه گم شدی که هنوز دنبالت می گردم؟ من هنوز خواب میبینم .تو چی؟ رویاهام شیبیه کابوس میمونه وقتی چشام بیدار میشه میخوام برای همیشه بخوابم تو رو خدا کسی بیدارم نکنه بهار ۸۸
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:58 توسط رويا |
|
|
بی مقدمه تر از همیشه داشتم آلبومهای قدیمی رو نگاه می کردم دلم گرفت جمع خانوادگی قدیمی مون مادر بزرگ پدر بزرگها . بچه ها همه با هم .واای که انگار هیچ وقت اون روزا نبودند. اون بچه ها تقریبا همشون عروسی کردن و بعضی هاشون هم عقد کردن. همه بزرگ شدن و غریب . همه اون علاقه ها و صمیمیت ها پر کشید و رفت ( حداقل از دل من که رفته .) من این آدمها رو نمی خوام من همون آدمها رو می خوام ***
بچه که بودیم همیشه فکر میکردیم آینده برامون چه نقشه ای کشیده؟کی قراره چیکاره بشه *** عکس بچه گیهامون رو نگاه میکنم *** یکی معلم شد یکی دکتر یکی دیپلم گرفت زود ازدواج کرد اون یکی هم امضای دیپلمش خشک نشده عقد کرد یکی مهندس شد اون یکی هنوز درس میخونه چند تاشون هم هنوز دانشجو هستن و عقد کردن. پس فردا بله بون یکی دیگه از بچه هاس و بیدار موندم وسایلهامو آماده کنم آخه فردا دانشگاه دارم و وقتی باقی نمونده. هفته پیش هم عروسی سمیه بود . .......... یکی یکی راهها جدا شد و تو میفهمی دیگه وقت بازی نیست همبازی هات دارن میرن و زمونه همبازیهای دیگه ای برات رقم میزنه .همبازیهایی که شاید دوستشون نداری . *** یک نسل داره عوض میشه و احساس دلتنگی میکنم .کوچولوهایی به دنیا میان و جای کوچیکیهای ما رو میگیرن. دلم هوای نیلوفر رو کرده یعنی میبینمش؟ *** یکی از دوستای گلم بهم گفت " دختر ناز نا نوشته ها" ناز بودنم رو میزارم به قضاوت اطرافیانم ولی "دختر نا نوشته ها" رو هم جنس خودم میدونم. مرسی از این اسمی که بهم هدیه کردی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 3:52 توسط رويا |
|
|
باز آمد بوی ماه مهربان بوی گریه های روز امتحان
بی مقدمه این بار میخوام از بر و فی ابداهه هر چی میخوام بگم رو بگم. چک نویس پاکنویس هم نداریم.
داره می آد داره می آد صدای کفش پاش میاد
تنها یک هفته فرصت باقی است تا تحویل پروژه ها بشتابید.
واااااای همه درسها تلنباره پروژه ها رو چیکار کنم ؟ این روزا بازار کپی دانشگاه داغ داغه. باید بری ته صف توی نوبت تازه اگه شانس بیاره و سر نوبتت کاغذ تموم نشه، جوهر کم نیاد، دستگاه خراب نشه، برق نره، ....... یک کپی از این جزوه برام میزنی؟ بدو جلسه آخره استاد رفت سر کلاس .بدووووو خدا خیر بده این کپی ما رو. از بچه های هم گروه خودمونه ولی گرایشش فرق میکنه. از ترم یک محلش نمیدادم ها ولی این ترم چند جلسه رفتم سر کلاسشون که برای استاد خودمون بود نشستم یخ خر دومون آب شد. هوامو داره. تازه کپی بیرون دانشگاه هم از بس رفتم و اومدم و ماشا الله مطلب برا استاد ها ارائه دادم که دیگه منو میشناسه. از بچه های الکترونیکه فکر کنم آخه لابه لای حرفهاش با اون یکی مسئول درباره مدار و آز مدار و این جور درسها حرف میزد. این روزها بس که از این ساختمون به اون ساختمون شوت شدم یا برای کارای دوستم رفتیم و اومدیم که دیگه همه کار کنان ما رو میشناسن و قیافه خیلی از بچه ها برامون آشنا شده . رفته بودم دفتر فرهنگ برای یک طرح که ارائه داده بودم ولی وقت نمیکنم دنبال کنم خب چیکار کنم درسهام یه خورده خیلی سنگینه کیه که درکم کنه
خلاصه که فردا باید برم پیش استاد راهنما و و رفع اشکال کنم ولی خودمون ها میخوام برم خودمو نشون بدم .تریپ شکلات بازی و پاچه خواری که منو بشناسه و آخر ترم سر تحویل پروزه ناشناس نمونم براش. وااای مردم از اکتیوی دوستم میگه خدایی خیلی باحالی . (راست میگه واقعا از خودم خوشم میاد. یک دانشجوی فعال و دوست داشتنی) رسما امروز که پنج شنبه بود روز آخر حساب شد و از این هفته رفع اشکاله. و بچه ها نمیان. من عاشق دانشگاهم هستم و واااای به روزی که تموم شه. از غصه میمیرم دوستم ترم آخرشه و از ترم دیگه نمیاد. یادش به خیر سر وسائلاش چقدر خندیدیم. ترم دیگه حوصله هیشکی رو ندارم .میشینم و توی آلاچیق به یاد گذشته ها ،ترمهای ۱و ۲ و ۳ که بهترین ترمهام بودن و قدر ندونستم افسوس میخورم و زمزمه می کنم
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده پنج شنبه شب .ساعت فکر کنم حدود ۲/۴۴ باشه(۵/۱۰/۸۷)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 3:47 توسط رويا |
|
|
سلام سلام سلام یه سلام پاییزی رنگ تموم دلتنگیها
دلت گرفته میدونم چشمات ابریترین ترانه است صدات میلرزه و هق هق بغضت تو گلوت بی صدا جون میده سر تا پا گلایه ای . از زمین و زمان و ....... آخ آدمها ای آدمها جون میکنند ثانیه ها شب به شب خط میشی میشینی تو دل نوشته هایی که دیگه عمری ازشون گذشته و .......
دلت میگیره میدونم
نه. همدردت من نیستم که کودکی هاتو گریه میکنم و بزگیت رو به رخت میکشم . نه. همدردت من نیستم که گذشته گذشته هامو نگذشتم از لحظه لحظه ثانیه هایی که گذشتند. نه. همدردت من نیستم که مات خنده بی دلیل مترسکها شدم. نه . همدردت من نیستم که ........که.........که...........که چی؟
قلم در دستانم گریه میکند وقتی از اندوه نگاه یاس مینویسم همدرد نیستم که در پی درد این نا مردمان سر به بیابان درون باید گذاشت
آره . درد تو رو میفهمم وقتی آروم داد میزنی . منو ببخش که از پشت دیوار یواشکی نگات میکنم و به حرمت پاکی اشکات نوشته هامو قربونی میکنم. دختر کوچوکوی ناز قصه ها احساستو هدیه کن به شب و جاده ها که نرفتی و سالهاست که گم شده راهی . تو کجای این نوشته ها گم شدی؟ که هنوز پیدا نشدی.
گریه کن بذار نم نم بارون نگات خاموش کنه آتیشی رو که یخ کرده شعله میکشه و میسوزونه. بذار همدردت شم و همدردی کنم برای دردی که نمیدونم . سرت رو رو شونه هام بذار و دستاتو بذار توی دستام . میخوام گر بگیرم آروم بشی . تا باور کنی یک نفر هست که هستیشو بپای سادگیت بریزه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3:13 توسط رويا |
|
|
3 /Y ، ۵/ ۸۶
این فصل هم تمام شد و تو تویی که شروع نشدی و ردی که جاده ها را قدم میزند و من تک خیال سبز پاییز سر میکشم بودنت را و تمام نمی شوی تا همیشه غربت شعر من پاییز فصل تو می خواهم معصومیت نگاهم را به کودکی هایم هدیه کنم تو که رفته ای وقت رفتن من است خاطره را یادگار میسپارم به راهرویی که برایم خاطره شد تقدیم به کسی که خاطره ساز راهروی خاطره شد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:21 توسط رويا |
|
وعده ما ساعت۱۹/۱۸/۹ روز پنج شنبه اول فروردین سال ۱۳۸۷ دستها بالا لحظه سبز دعا
وااای دومین بهار وبلاگم هم رسید و من شدم ....... ساله وااااای
که اصلا سال ۸۶ برام قشنگ نبود اصلادوستش نداشتم و ندارم
بهار خانم اومدنت مبارک خدا جون عیدی من یادت نره ها خدا جون خودت میدونی کی به کیه و چی به چیه تو این دنیا خودت یک کاری کن که همه راضی باشن و تو از همه راضی تر خدا جون دوستت دارم بخاطر اینکه دوست داشتنی هستی و تنها دوست من هر چند ازت گله دارم که چرا تنهام گذاشتی ولی میدونم کوتاهی از خودمه خدا جون کمکم کن سال ۸۷ برام قشنگ ترین سال باشه خدا جون کمک کن ما آدمها یاد بگیریم انسان باشیم امام زمان گلم دوستت دارم هرچند نمی دونم چند بار دلت از دستم گرفته راستی امام زاده صالح رفتم و موقع برگشتن دستمال سبز کربلا رفته ای م کرد که به فال نیک گ رفتم
بهار عمر همگی سبز به سبزی بهار قشنگ ۸۴
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:11 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
كليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به نويسنده وبلاگ مي باشد و هر گونه برداشت بدون اجازه نويسنده وبلاگ پيگرد قانوني دارد
|
|
RSS
|