تبليغاتX
شاخه ياس
به آنان كه راز قشنگ دوستي و محبت و .... و زندگي را جز در ذات يگانه حق نمي يابند
 

 

هر كي دوست داره دوستاي خوبي براي

 هم باشيم يك عدد يك بزنه برام 

 (  سوري كه من هيچ كامنتي رو تاييد

 نميكنم. مرسي از بودنتون و اين كه با

 وجود نبودنم بازم كنارم هستين. بودنتون

برام خيلي با ارزشه )

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 0:17  توسط رويا | 
 

بازم دلتنگم.

پريروز عروسي خواهرم  بود. براي هميشه از جمع خانواده ما رفت. رفت تا بشه يه خوانواده جديد.

رفت يك شهر ديگه .

ديگه نميتونم زنگ بزنم بگم كجايي؟مياي با هم بريم بيرون ؟ اونم برام ناز كنه و بگه الان

خسته ام و حوصله ندارم و اه توام كه هميشه خريد داري و ..... 

ديگه سر سفره شام  همينيم كه هستيم و خونه خلوت شده

دلم ميگيره كه نميتونيم مثل هميشه با هم دعوا كنيم  لقد آتشين و جيغ و چشماي سرخش كه

 از عصبانيت ميخواست بزنه بيرون

همه وسايلش رو گذتشت براي من. همه لباساش موند براي من. يادش به خير هميشه با منت بهم

 لباس قرض ميداد. وقتي با لباسش صورتمو  پاك ميكردم بهم ميگفت  اوي اون لباس منه ها كثيف

ديگه نيست كه دم اذان بره وضو بگيره و ........ نماز خوندنش و افكار و عقايدش مثل خودم بود.

ديگه نيست كه وقتي دير برم خونه زنگ بزنه بگه كجايي زود بيا خونه و منم بگم به تو چه مگه قيم

مني؟

ديگه نيست بريم پاتوق ساندويچ خوردنمون به عشق سس فله اي

هالان تنهام.

از اين به بعد فقط به عنوان مهمون مياد خونمون.

دلم ميگيره.

خونوادمون داره باز ميشه و بزرگ ميشه و مثل فاميلمون كه بزرگ شد و همه از هم دور شدن و

ساختارها عوض شد.

همبازيهاي بچه گيام شدن مامان بابا و بچه هاشون جاي ما رو گرفتن.

وقتي جواد يواشكي ميره سر يخچال ياد خودمون ميافتم كه ميرفتيم سر يخچال مامان بزرگ.

رسا  كاميار امير ..... نسل بعد اومد

تا الان به ازدواج فكر ميكردم اما ديگه نه. من نميخوام از خانوادم جدا شم. من همون اتاق كوچولوم

رو ميخوام  .من نيلوفر رو فراموش ميكنم .

من گذشته ها رو ميخوام .من از آينده  بيزارم .آيتده اي كه همبازيهاي بچه گيامو ازم گررفت .

آينده اي كه دوست داشتنيهامو ازم گرفت

آينده اي كه روياهامو ازم گرفت

آينده اي كه بازم ميگيره

هر كس بهم ميرسه ميگه  ايشالا نوبت تو اما  من از ازدواج بدم مياد

من از ازدواج متنفرم

                  خواهر گلم ايشالا خوشبخت شي

                   دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت

هميشه آرزو داشتم تو رو تو لباس عروسي ببينم   پرستو رو كه نشد.

خيلي خوشگل شده بودي تو اون لباس سفيد و قشنگ .خدا رو شكر كه به اين آرزوم رسيدم

كاش شوهر و بچه هاي يي كه قراره بيان تو رو ابيشتر از اين ازم جدا نكنن.

 

بايد به اين تنهايي عادت كنم .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 19:40  توسط رويا | 
 

 

هنوز تكراريند لحظه ها

و ميگذرند بي رحم

خالي تر از هميشه ام و خالي ترين ....

تيك تاك تيك  ميكوبند بر تاراج لحظه ها

و ميبينم كودكي  كه دور ميشود و محو ميشود و ميرود و ته اين جاده

و گم ميكنم تمام زندگيم را كه جا ميماند در عمق نگاه ساده و پاكش

دلتنگ ترينم و برنميگردد  روياهاي قشنگ روزهاي كودكيم

سالهاست دلتنگت هستم

نميداني و ...

امروز جواب كنكور اومده و اي كاش زمان برميگشت به روزاي قبل از دانشگاه. روزايي كه با تموم تلخياش قشنگ بودند. هنوز خيلي از اتفاقات نيوفتاده بود و خيلي از اتفاقات ميتونست بهتر بيفته .خيلي درگير زندگي شدم . خيلي بزرگ شدم . خيلي سرم شلوغه .

 دلم براي خودم تنگ شده. براي اون همه راحتي و شادي و كارايي

 كه دوست داشتم انجام بدم و ديگه وقتش رو ندارم.

دلم براي بوم نقاشيهام تنگ شده.

دلم براي يك روز خريد از صبح تا ظهر تنگ شده .

 دلم براي خواب تا لنگ ظهر تنگ شده .

دلم براي فيلمهاي سينمايي مزخرف تلوزيون تنگ شده. براي كارتون

دلم براي آهنگ گوش دادن تنگ شده

دلم براي آهنگهايي كه رنگ گذشته ها رو دارن تنگ شده

( خدا رو شكر كه وقت ندارم گوش بدمشون  .آخه ياد قديمها آدم رو

بيشتر بيتاب ميكنه )

دلم براي اذيت كردن مامان بابا تنگ شده

دلم براي بيخيال بودن تنگ شده

دلم براي فرهنگسرا و بچه هاي قديمي كلاسمون تنگ شده.

الان هيچ اثري از اون بچه ها و كلاسها نيست و هر كي دنبال

زندگيش درگيره

دلم براي كلاس شعر و ترانه تنگ شده

دلم براي دنياي رسانه تنگ شده  جايي كه آرزوش رو داشتم و

 الان وقتش رو ندارم حتي سر به بچه ها بزنم .خيلي فاصله زياد شده

دلم براي كوه و خلوت و سكوتش تنگ شده

دلم براي جلسات خاور شناسيمون تنگ شده

دلم براي اون همه فعاليتهاي متفرقه اما دوست داشتني تنگ شده

 داستان نويسي  مقاله خبر ......

دلم براي آرامش تنگ شده

دلم براي نيلوتنگ شده

دلم تنگه

همين

ساعت ۹/۸ عصر سه شنبه  ۱۲/۵/۸۹

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 20:12  توسط رويا | 
 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

                                          بهاربيست                   www.bahar22.com

         تولدت مبارك

 

          باورم نميشه اما                       اين تويي كه داره ميره

      خيره ميشم به چشماتو               ديگه گريم نميگيره

                                    

امروز روز  تو بود. روزي كه امدي

هر سال آمدنت را با ماه قسمت ميكردم و........

اين بار   اما

 احساس غريبي دارم.......

يكي آمد و يكي رفت  و چه بي ربط گره زديشان به هم

دلم گرفت .مثل تو

نگام نكن

چشم به دهان من دوختي كه چي؟  توقع داري چي بگم

 به چشمايي كه هر لحظه مرگ رو تجربه ميكنند و ....

نميدونم خياله  يا  واقعيت؟

شايد داري تلقين ميكني

دنيا و رويات قاطي شده  باور كن

...

تو رو خدا اونجوري نگاه نكن. يواش نگو "  اين نيز بگذرد"

ميدونم كه ميگذره و امروز سومين روز بود ......

اما گذشتنش سخته  .

خيلي عوض شدي........... نه............ تا يادم مي اومده

همين جوري بودي

.

.

.

.

خدايا دلم گرفت از دل گرفتش.

منتظر همه  بودي  .ميدونم فيلم قشنگي نبود.

يه جعبه خوشحالت  نميكنه و كسي نميفهمه  هر چي

ميگي

.

.

.

باور كن من همه سعيم رو ميكنم تا تو رو شاد ببينم

تو به رويات قسم  بغض نكن كه ديوونه ميشم

تو رو به رويات قسم تحمل كن  به خدا ميگذره  .خيلي

زود ميگذره  و  ....

.

.

.

آروم توي چشمام نگاه كرد و زمزمه كرد

 " به سراغ من اگر مي آييد ........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 21:17  توسط رويا | 
 

                                                                        

 سلام  فاطمه جان 

      سلام اي گل  زيباي باغ محمد     

 

 

مادرم  قشنگترين وا‍‍ژه هستي هستي  كه هر روز

                               تكرارت ميكنم

 

ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

                                 دوستت دارم 

                                                

                                    ميخوامت

 

هوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار تا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 20:55  توسط رويا | 
 

سال ۸۹ هم از راه رسيد و به همين زوذي ۱۴ روزش رفت.

سال ۹۰ هم مياد......... به همين زودي

سال ۹۱........۹۲.......۹۳........۹۴...............اوووووووووووووووه  اون موقه ديگه من ...تو .... خيلي گذشته و بشمر بهارهايي رو كه گذروندي و گذشتي آروم از كودكي هات و جوونيهات و رسيدي به ميانسالي و ..............................  پيري و ..................... تو ميميري

 

با همه حسرتهات .............. با همه بغضات................. با همه دلتنگيهات.............با همه خاطره هات.................. و ميمونه تو دلت حسرت اونايي رو كه يه زماني بودند و رفتند و دور شدند و ............................آخ خدا دلم گرفت

دلم گرفت از  اين همه دوري و از اين همه نزديكي روزايي كه دوستشون ندارم و ميگيرن ازم همه دوست داشتنيهامو

نسل جديد داره مياد .

 هم بازيهاي كوچيكيهام همه بزرگ شدند .

اونايي كه يه زمان خاله بازي ميكرديم الان شدند بابا و مامانهاي واقعي

مدرسه تموم شد و دانشگاه و هم دوره ايهامون گم شدند تو بازيهاي زمونه

كاش زمان بر ميگشت عقب . تا يك دل سير همبازيهاي بچه گيام رو نگاه كنم. 

تا يك دل سير بازي كنم

.

.

.

.

 ديروز ۱۳ به در بود. قرار بود پارك جنگلي بريم كه بخاطر آبجي خانو م برنامه عوض شد .رفتيم گل.

دلم ۱۳ بدر سال پيش رو ميخواست چقدر خوش گذشت اما ...........

 اما گذشت يك سال و ديگه برنميگرده كاش برميگشت

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 19:12  توسط رويا | 
 

 

سلام سلام سلام

رنگ سیاه میزنم به تمام روزایی که گذشتند

و نگذشتند از خیالی

 که مدام پرسه میزند و به پرده میکشد

  نقش مبهم دلتنگیم را

دلتنگیم را میدوم تا .......

ته این جاده میبینم نیلوفری را که مدام دور میشود و

دور میشود

و دور میشود

و نمیرسم حتی به گرد نگاهی که به تاراج رفت

و چشمانی که سهم کلاغ شوم آن آشنای از همه غریبه تر شد

و چشمانم که به نیلوفر گریان مینگرد

میشمارم و تکرار میشوم و باز سر خط

ابتدا و انتها

آغاز و پایان

شروع و پایان

من

من

من

...

...

...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سال ۸۸ هم تا ۳ روز دیگه تموم میشه

سالی شبیه ۸ سال از ۸۰

دلت تنگ میشه باز میدونم

راه فراری نیست

تلقین هم فایده نداره

گذشته دیگه برنمیگرده اینقدر خودت و منو اذیت نکن

نیلوفر برای همیشه رفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 16:47  توسط رويا | 
 

 

به احترام روياهاي كودكي كه بر دل ماند

 

             چند لحظه سكوت

 

ديروز همه رفتن بهشت زهرا من نرفتم .............. سياه پوش و دلگير

 

ديروز كه همه رفتن ۲ نفر از دريچه كودكيهام اومدن  راهشون ندادم.

هر چي زنگ زدن سنگ زدن .............. ديگه دوستشون ندارم

 

ديروز ............. ۵

 

ديروز  و امروز و فرداااااااااااااااااااا........... كمتر از يك ماه مونده به

 يه بهار ديگه .

اون زمانها كه قدمون قد يه گنجشك بود عاشق بهار بوديم و عيد

و عيدي گرفتن ......

اما الان هر بهار كه مثل برق ميگذره به ياد خاطرات بهار گذشته و بهاران

 ديروز دلمون ميگيره .........

هر بهار به مرگ نزديكتر ميشيم و................ ازكودكيهامون دورتر

بهار سال پيش ۱۳ به در يادش بخير چه زود گذشت  الان چه خبره

خدا ميدونه

           بهار امسال چي برامون داره مي آره؟

آهاي بهار  گوشاتو وا كن

ديگه دوستت ندارم ازت بدم مي آد دورو بر من نپلك

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:10  توسط رويا | 
 

 

سلام سلام سلام.

این سلام یه جنس دیگس

جنس یه بغض نازک که رد میشه از لابه لای زندگیم و تمومش رو پر میکنه

دخترک ناز نا نوشته های من بازم که مشق شبت خط خورد ............ کی میخواد

 صبح شه؟....................

 اجازه:.......

نه خیر بشین ........... نه .......... بتمرگ ............

اجاززززززززززززززززززززززززه؟................

سکوتتتتتتتتتتتتتتتتتت ................ فریاددددددددددددددددددددددد ..............

ای وای صدات کو؟

خفه شدم .

دستاش سرده  نگاش شکسته صداش همه رو آزرده دلش دق کرده .................

این کیه؟ نمیشناسمت دیگه

نیلوفر رو یادت میآد؟  آرزو.... رویا......  من  رو هم فراموش کردی

۶ از ۲

خدا هم دیگه ازت خسته شده

بیخیالت شدم دخترک برو . خدا به همرات

پی نوشت ۱ : نمیتونم فراموشت کنم

پی نو.شت ۲: نیلوفر دیگه وجود نداره باور کن

پی نوشت ۳:خدا رو دیدی بگو ................  تا حالا بغضش رو با آب  خورده ؟

پینوشت ۴: دیگه فرصتی نمونده.

پایان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 20:10  توسط رويا | 
 

 

سلام سلام جنس دلتنگي اين روزها

اينجا كربلاست

فردا عاشوراست

كيست كه ياري كند

حسينم تنهاست

 

محرم است و امروز يازدهم اين ماه غريب

دلتنگي ام را با كه گويم ؟

 

وااااي   منو ببخش شاخه ياسم . چقدر ازت غافل بودم . نميدونم از كي .

فصل من تموم  شد و هنوز كه هنوزه دل نكندم از ديروزي كه بايد خيلي

زودتر مي اومد . اگه زودتر مي اومد شايد امروز روزي نبود كه بود.

و شايدفردايي بود كه باايد مي بود.

رفتم دانشگاه و دم سلف   و دم دانشگاه و خاطره هايي كه

زنده شدن و آدمهايي كه نبودن و وااااي كه چقدر بوي غربت داره

وقتي هم دوره اي هام نيستن.

قرار بود با بچه ها براي كاراي اداري همه با هم بيايم ولي دلم خواست

 تنها بيام و با دوستاي ترم پايينيم باشم. دم سلف يكي از بچه ها

رو ديدم كه از بس وجودش منحوس بود روزم خراب شد. آدم مفت

 و بدرد نخوري بود. ببين چي بود كه حال منه عشق يلاس رو خراب كرد.

 

اين محرم اصلا برام حال و هواي سالهاي پيش رو  نداشت . 

 امام حسين   به خدا دوستت دارم خودت هم خوب ميدوني.

از همه شاكي و  شاكي همه  از  و راستي سيم پيچاي خونه روز

عاشورا قاطي كرد و فكر كنم يه چيزايي هم سوخت. خدا كنه خرج

 زيادي ندذاشته باشه رو دستم تو اين شلم شوربا بازار. عاشورا بر

خلاف همه سال بيرون نرفتم اصلا. شام غريبان هم نرفتم و خونه

 مفاتيح خوندم. اميدوارم خدا قبول كنه. دعا كنيد.

التماس دعا

 

راستي امروز كلاس آتش نشاني داشتيم  جلسه ۳ عملي. جمعه

 هم اومديم كه چون كسي نبود شد برامون خصوصي . امروز عمليات

 آزمايشي كف و آبرساني. فكر كنم براي مانور انتخاب شم. استاد كه

 خيلي از كارام

راضيه  .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 19:0  توسط رويا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
كليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به نويسنده وبلاگ مي باشد و هر گونه برداشت بدون اجازه نويسنده وبلاگ پيگرد قانوني دارد

نوشته های پیشین
هفته اوّل خرداد 1390
هفته سوم مهر 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته چهارم خرداد 1389
هفته دوم خرداد 1389
هفته دوم فروردین 1389
هفته چهارم اسفند 1388
هفته چهارم بهمن 1388
هفته دوم بهمن 1388
هفته اوّل دی 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
پیوندها
مريم اسدي
فرشيد منافي
حنانه
اسمائيل آهنج
دختر خورشيد
ساده ام مثل سايه
يادداشتهاي شخصي من
بي همتا ترينه بي همتايان
خشت خشت دل
فقط با رادیو جوانی ها ( اركيده )
روي خط جواني(عطيه)
دفتر عشق
بوي گندم
روزهاي عاشقي(اركيده)
در كوي ما شكسته دلي ميخرند و بس
هما ( فرزاد حسني و يه كوله ديگه)
معصومه
معلوم
عطيه
غریب آشنا معلم عشق دانشجو
نرگس ورویا
ارکیده
کورش سمیعی
دختر دریا
فرزانه
ه مثل هفتاییها( رویا و نرگس)
تایماز و زندگی
سایه
دلشکسته
بنام دوست
از همه چی از همه جا
تقصیر من نبود(نیلو)
سبز اما عاشق( شیما)
عروس آرزوهای من
هنوزم میشه...(فرزانه)
هم سفر من( علی رضا عیسی زاده)
]چشم های همرنگ باران(علی رضا عیسی زاده)
حریر
میلاد(دل شیشه ای)
كورش
من اين دنيا رو نمي خوام
غريب
سرگرمي
روناك(وسعت خيس)
دختر .... قهوه...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM